|
خواب ابدی~ رسوب سرد زمستانم میان برف دو حرف نگاه یخ شکنت کو؟ حرارت مرگ!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 3:30 توسط مهراوه در آینه |
Burn~
آی عشق مرا دوباره بسوزان! که هیزم هستی به یک جرقه ی ناگاه شعله می گیرد و من به یک نگاه... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 2:15 توسط مهراوه در آینه |
CooL~ صفر درجه و شاید کمی سرد تر دستانم را می گویم! هی... عاشق! آفتاب بودنت را ساعتی چند قرض می دهی؟! + نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 0:58 توسط مهراوه در آینه |
تب~ وقتی تو نیستی نه شوق سرکش آتش نه میل دلکش آب مرا قرار نمی بخشند... + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 18:5 توسط مهراوه در آینه |
آدم برفی~
خاطره ات را نوشیدی وقتی که آفتاب بر روز برفی نشست وقتی که من تنم در گرم آفتاب قطره قطره آب شد... + نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 14:31 توسط مهراوه در آینه |
silent~
آن روزها گذشت تکرار ناپذیر و تلخ شیرین شعرهای تو، تنها رها شده ست با تیشه ی سکوت نقش تو را/ بر چهره می کنم شاید در آینه/ با تو یکی شوم شاید که آینه مهلت دهد مرا تا حرف های من/ نا گفته نشکنند... + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 17:19 توسط مهراوه در آینه |
...
باز با خیال تو به کوه آمدم در هراس چشمهای هرزه گرد باد خفته ام به سینه ی/ تخته سنگ اول سلام بی تو من/ در آغوش سنگ خفته ام و فنجان خشک قهوه ام در آغوش سرد خاک/ خیره می شوم/ به فنجان قهوه ی دو سال پیش، در سکوت چشم های خیس من داغ می شود، بخار می کند، در مه و بخار قهوه نقش می زند لرز دست های تو یاد آن نگاه و دست ها بخیر! + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 11:54 توسط مهراوه در آینه |
Daf
بر دف شب می کوبم شاید خدا به رقص در آید! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 20:10 توسط مهراوه در آینه |
Tic tac
تیک تاک ، کیلیک!
بازی تمام شد، من مادر یک عروسک یتیم گشته ام!
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 20:35 توسط مهراوه در آینه |
Rain~ به انتظار اولین باران پائیزی هر غروب آفتاب را جشن گرفتم روزهاست که سومین برگ تقویم ورق خورده است اما باران هم گویی به با تو بودن کوچ کرده است... + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 0:23 توسط مهراوه در آینه |
|
| ||||||