تبليغاتX
هیچ

هیچ

من طرح ساده ای/ از دومین خطای عاشقانه ی توام...

باران:

باز هم سه شنبه عصر

آسمان

بی گدار بر زمین نشست / 

زیر بازوانِ خیس آسمان، زمین

باردار گشت /

و کوچه ها

پر شد از صدای درد

از صدای آشنای عشق /

آی باران، کودکِ زمین 

بدان

پشت پلک های خاکی زمین

پرندگانِ بی شمار مرده اند

با تمام نغمه هایشان

و بهترین ترانه ها  

برای تو!

برای نو شدن /

و عشق

این کلیشه ی همیشگی

دوباره هم شکست

سکوت ساده ی بهار را /


* آن مرد در باران آمد

* هیچ چیز به اندازه ی عشق انسان را زیباتر نمی کند و هیچ چیز بدین اندازه انسان را پیرتر. چه رازیست در این تناقض...

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 2:42 توسط زهرا خیرخواه| |

از اولین بهار که بوسه ات

روی گونه های من شکفت / 

هر بهار گونه های کال من

شکوفه می دهند

سرخ می شوند

و سیب گونه می رسند ...

نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 1:36 توسط زهرا خیرخواه| |

شهود:

او اهل جاده بود

از جنس رفتن های مداوم  /

هنوز هر سپیده دم

چشمهای من

به اعتماد خشک سنگفرش

باز می شود

زیرا من ایمان دارم

زمین گرد است...

نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 1:31 توسط زهرا خیرخواه| |

شب گذشته من مرگ رو دیدم. چهره ی مرگ رو از نزدیک و بی واسطه. سرد بود و سکوت...

از مرگ ترسیدم مثل زندگی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 12:1 توسط زهرا خیرخواه| |

گریه های زندگی

همیشه بوی شیر تازه می دهند...

نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 3:33 توسط زهرا خیرخواه| |

ایستگاه:

صبحگاهان وقتی که باد

ردای صبح را

تا مرز عریانی می رقصاند...

من حریف باد /

حوا گونه

رد بوی تو را به تنم می پیچم

و گونه های بی گناهی ام

در مسیر تازیانه های باد

سرخ می شوند...

نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 3:31 توسط زهرا خیرخواه| |

حضور:

یکی دو ثانیه انگار پرده ها افتاد

شبیه رقص بال فرشته ها در باد

به گریه های دلت تا خدا نگاهی کرد

به خنده معجزه ای کرد و گفت قلبت شاد

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 4:12 توسط زهرا خیرخواه| |

...

 با تشکر از همه دوستانی که در تمام این مدت همراه بودند.

                                    سال نو همگیتون مبارک.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 2:45 توسط زهرا خیرخواه|

تا آسمان:

میان این همه راه

که بر تو می رسند

چه سخت است

راه تو را گم کردن /

با اینکه نیستی

نگاههای من هنوز هم

به آسمان ختم می شوند

هنوز در باران

رد بوی تو را می بوسم /

از پله های قطره های باران

تنها

فرشتگانند

که پائین می آیند...

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 21:12 توسط زهرا خیرخواه| |

 

ضیافتِ پرواز:

شاهینِ عشقباز من

مرا به حس پریدن اشاره کرد

به تجربه ی ساده ی پرواز

شاهین من

در ارتفاع جنون

بر فراز نورهای بی فروغ

تا اوج لحظه های دور دست

                                    می پرید

و من صعود را

در طرح بالهای او

دیوانه وار تجربه می کردم

من سالهای سال

با بالهای عریان عشق او

سیاوش وار از آتش تردید

تا آسمان ساده ی ادراک پریده ام

شاهین من

اعجاز تاریخ بود

با صدای اهورای جاودانگی

با دستهای گرم مسیحا

شاهین من

از اهالی بهشت بود

لبهای او طعم سیب آدم داشت

او شاهکار کوهسار بود

با او خدای من

 طرح و نقش عشق را

                             در تار و پود من تنید

و من عادت به بالهای ساده ی او را

بارور شدم  

ناگاه در نهایتِ پرواز 

                            تا همیشه پرید

و ساز شعرهای من

که زخمه اش

ضرباهنگ پنجه های اوست

تا ابد خموش ماند

و من به عصمتِ پرواز

                             شک کردم...

و روزهاست

حجم فراغ او

روی شانه های من است...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 18:45 توسط زهرا خیرخواه| |

Design By : Night Melody