|
...
این وبلاگ بسته شد. با تشکر از همه دوستانی که در تمام این مدت همراه بودند. سال نو همگیتون مبارک.
تا آسمان: میان این همه راه که بر تو می رسند چه سخت است راه تو را گم کردن / با اینکه نیستی نگاههای من هنوز هم به آسمان ختم می شوند هنوز در باران رد بوی تو را می بوسم / از پله های قطره های باران تنها فرشتگانند که پائین می آیند... و تو مسافر پائیزی ام بودی مسافری که باران ها به سمت گامهای او سر ریز می شدند... به چشمهای من نگاه کن ببین به چشم من فرشته بوده ای...
ضیافتِ پرواز: شاهینِ عشقباز من مرا به حس پریدن اشاره کرد به تجربه ی ساده ی پرواز شاهین من در ارتفاع جنون بر فراز نورهای بی فروغ تا اوج لحظه های دور دست می پرید و من صعود را در طرح بالهای او دیوانه وار تجربه می کردم من سالهای سال با بالهای عریان عشق او سیاوش وار از آتش تردید تا آسمان ساده ی ادراک پریده ام شاهین من اعجاز تاریخ بود با صدای اهورای جاودانگی با دستهای گرم مسیحا شاهین من از اهالی بهشت بود لبهای او طعم سیب آدم داشت
او شاهکار کوهسار بود
با او خدای من طرح و نقش عشق را در تار و پود من تنید و من عادت به بالهای ساده ی او را بارور شدم ناگاه در نهایتِ پرواز تا همیشه پرید و ساز شعرهای من که زخمه اش ضرباهنگ پنجه های اوست تا ابد خموش ماند و من به عصمتِ پرواز شک کردم... و روزهاست حجم فراغ او روی شانه های من است...
پژواکِ کوهسار: من صدای گم شده ای در کوهسار توام گر بر سرت هوای قله زد مرا بخوان شاید از عمق دره های مه آلود و سرد تا اوج هر کلام گرم تو بالا بیایم من سرود گمشده ای در دستهای عاصیِ بادم مرا به گرمی بخوان شاید سپهر دستهای تو رها کند مرا از بندهای سرکشَش من پژواک اشتیاق سالهای دور توام پژواک هزار ساله ی افسونِ دوست داشتن مهراوه ی توام مرا به خاطره مسپار...
رویاهای سه گانه: * رویای اول رد باقی از غبار آخرین ترانه های تو هر شب مرا به ژرفای جنون به اعماق سیاهی های دهشت بار می برد و من بر بستر هجوم خاطرات دور به خواب می روم و تا گذشته های بارانی که نقش و رنگ چشم های تو تا عمق ریشه های من طرح جنون را پرسه می زدند... می دوم *رویای دوم من در تمام خاطراتم در آغوش باد, که جز سرما نمی سرود چون کودکی محو یک عبور گرم لرزان و ترسان, سرما زده و خیس به آتش چشمان تو می نگرم... *رویای سوم من در تمام خوابها در نهایت ناباوری ام ایستاده ام در اعماق رویاها من و تمام برگهای پائیزی در آتش چشمان یک فریب تا همیشه می سوزیم و اینک باران فقط بر تو می بارد در تنگنای سرود چشمهایی سرد ورق ورق هجوم برگهای سرخ و زرد از آسمان می بارد و من تا ابد تسلیم آتشم آتشی که هیزمش عطر دستان تو را می پراکَنَد...
سیب: اگر کسی از من بپرسد : سیب چیست؟ یک کلام / ابله ترین محبوبه ی جهان که می سازد به ساز تیز چاقو رقصی سرخ و شیرین را...
همقفس: ما دوتن دو ضلع همگرای سالهای دور روزهاست منطقی ترین نگاه را به پنجره داریم ما پرنده های هم قفس از دو زاویه به این جهان نگاه می کنیم , تقصیر عشق یا تو نیست چشمهای ما منشور راه راه روزهاست...
باز باران: روزهایی نه چندان دور اولین شعر کلاس تو رنگ باران داشت, عطر بهاران / روی تخته ی سپید کاغذی از تو تا من سرود باران بود از من تا تو ترانه های بی پایان / در چکاچک نمناک بارانی تن سوزان دختر خورشید غرق اغوای عشق رویایی ما ز شور لحظه ها لبریز گرم بوسه های پائیزی تن مرمرین یک خیال محال در نگاههای تو می چرخید همه ذرات جسم خاکی من گرم و عاصی چون آبشار سپید مست چون گونه های شراب از خروش چشمها ترسید لحظه لحظه آن تب و شور از تو ای پایِ در زنجیر چون غزالی رمیده گریخت حال در سکوتی زمستانی اولین درس عشق را زیرکانه می خوانم روزگاری نه چندان دور تن باران چون آبشاری نرم در وجود ترانه جاری بود اینک اما شب و من با خیال تو می خوانیم باز باران ترانه ها را شست...
قفس:
با چشمهای تار در آرزوی سفر به باغ می نگرم به حسرت پرواز شکسته بال تر از من در آسمانت کیست؟ ای باد سهمگین چشم مرا مبند! بگذار لااقل عاشقانه ببینم...
پژواک گمشده:
در تار و پود من طرح هزار چهره ایست که مثل من از زمین رمیده اند/ هزار پا که با من اوج لحظه را به یاد روزهای دور رکاب می زنند / هزار قلب که آهنگ کوچ عشق را بر جامهای خاطره یادباد می زنند/ در من سکوتی سرد باردار هزار فریاد است من بی صدا پشت دیوار واژه ها حجم بغض را / هزار بار پرسه می زنم امشب به پاس گریه های من هزار صاعقه مهمان بی قراری مهتابند... زین پس نه در ترنم باران نه در تبسم سیب میان حجم دردهای خانه یی تاریک مرا هزار بار بجوی....
|
About![]()
Ms. Kheirkhah
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
ساره خاتون |