تبليغاتX
Rainy café






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


Rainy café

من طرح ساده ای/ از دومین خطای عاشقانه ی توام...

باور 

دخترک چشم عسلی

میان کاه و گندم

از نبض عاشقانه مرد می گفت

از بهشت آبی آئینه

و مرد در فکر لبخند تازه ای بود

که پشت پرچین ها گم شد...

 

 

شب بود و زن می گفت از یک جای خالی

شب های بی نان و پنیر و چای خالی

دم می زد از تعبیر خوشبختی که فردا

در می زند بی دغدغه، با خوش خیالی

از دخترش با دفتر انشای خالی

می گفت بابای همه نان دارد اما

در خانه ما نیست یک بابای خالی

شب بود و مرد و قایق و پارو و دریا

با صید ماهی ـ البته رویای خالی

شب می گذشت و مرد احساس بدی داشت

او مانده بود و آن همه دریای خالی

چشمش پر از نفرت شد و دیگر نترسید

از حمله دریا و دست و پای خالی

امروز هم زن منتظر ماند و نفهمید

آن شب چه آمد بر سر مرد خیالی! 

                  

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت18:12توسط زهرا خیرخواه | |

تیک 

خواب پلک های خموده ام را قلقلک می دهد...

بی رویای تو

بر هر چه خنده های سیاه و چشمان سرخ درود!

            ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 برای نقد کردن چکی دیگر

که روی آن نوشته بودی : "دوستت دارم"

تمام شهر را زیر پا گذاشتی  

نمی دانم، شاید روزی نمایشگاهی دایر کنی

ازین چک های بی محل در وجه حامل!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت1:59توسط زهرا خیرخواه | |