|
باور دخترک چشم عسلی میان کاه و گندم از نبض عاشقانه مرد می گفت از بهشت آبی آئینه و مرد در فکر لبخند تازه ای بود که پشت پرچین ها گم شد... شب بود و زن می گفت از یک جای خالی شب های بی نان و پنیر و چای خالی دم می زد از تعبیر خوشبختی که فردا در می زند بی دغدغه، با خوش خیالی از دخترش با دفتر انشای خالی می گفت بابای همه نان دارد اما در خانه ما نیست یک بابای خالی شب بود و مرد و قایق و پارو و دریا با صید ماهی ـ البته رویای خالی شب می گذشت و مرد احساس بدی داشت او مانده بود و آن همه دریای خالی چشمش پر از نفرت شد و دیگر نترسید از حمله دریا و دست و پای خالی امروز هم زن منتظر ماند و نفهمید آن شب چه آمد بر سر مرد خیالی!
تیک
خواب پلک های خموده ام را قلقلک می دهد... بی رویای تو بر هر چه خنده های سیاه و چشمان سرخ درود! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ برای نقد کردن چکی دیگر که روی آن نوشته بودی : "دوستت دارم" تمام شهر را زیر پا گذاشتی نمی دانم، شاید روزی نمایشگاهی دایر کنی ازین چک های بی محل در وجه حامل!
|
About
Ms. Kheirkhah
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
ساره خاتون |