تبليغاتX
Rainy café






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


Rainy café

من طرح ساده ای/ از دومین خطای عاشقانه ی توام...

میعاد

بگذار شب دوباره بیاید

تا که آفتاب

بر فراز سرزمین من گذر کند

لحظه ای درنگ کن

یک چشمه از درون شب

در سنگلاخ تیره تردید

سر باز می کند

لحظه ای درنگ کن....

                              

+نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت23:25توسط زهرا خیرخواه | |

ندامت

در صاعقه خشم نمایان شده بودی

ای کاش همان لحظه پشیمان شده بودی

یک باغ پر از عاطفه در خاطره هامان

مجذوب گل خسته گلدان شده بودی

می خواستی از قله خورشید بگویی

وقتی که اسیر شب زندان شده بودی

آن روز تو را پشت همان پنجره دیدم

افسوس چرا یک شبه ویران شده بودی

با شوق بهار آمدم و دیدمت اما

سیلی زده ی دست زمستان شده بودی

صد خرقه عوض کردی و سودی نگرفتی

ای کاش که یک بار مسلمان شده بودی...

 

                                                 

  

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت21:10توسط زهرا خیرخواه | |

قاب

پرنده ای که اسم کوچه ما بود

در پروازهای مضطرب این روزها پیر می شود

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت21:26توسط زهرا خیرخواه | |

اعجاز

و تو از جنس بلوری رخشان

و من از بی خبران

 نغمه ای می شنوم

و مرا می خواند:

که به سویم تو به پرواز درآ

تا به تو آنچه که خواهی، بدهم

باز هم از سر شوق

سر تسلیم فرو می آرم

و تو از جنس بلوری رخشان

و من از بی خبران

هر کسی خواست، شنید

قصه مهر نهان

ناگهان در دل من غوغا شد!

همه تن خیس شدم

سرخ شدم

همه چشم اشک شدم

سر سجاده تنهائی خود ،

از صدا مست شدم

با هوای بی هوایت ،

همه یکدست شدم

داد زدم:

که  تو از معجزه ایجاز تری ......                  

 

+نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت16:47توسط زهرا خیرخواه | |