|
میعاد بگذار شب دوباره بیاید تا که آفتاب بر فراز سرزمین من گذر کند لحظه ای درنگ کن یک چشمه از درون شب در سنگلاخ تیره تردید سر باز می کند لحظه ای درنگ کن....
ندامت در صاعقه خشم نمایان شده بودی ای کاش همان لحظه پشیمان شده بودی یک باغ پر از عاطفه در خاطره هامان مجذوب گل خسته گلدان شده بودی می خواستی از قله خورشید بگویی وقتی که اسیر شب زندان شده بودی آن روز تو را پشت همان پنجره دیدم افسوس چرا یک شبه ویران شده بودی با شوق بهار آمدم و دیدمت اما سیلی زده ی دست زمستان شده بودی صد خرقه عوض کردی و سودی نگرفتی ای کاش که یک بار مسلمان شده بودی...
قاب
پرنده ای که اسم کوچه ما بود در پروازهای مضطرب این روزها پیر می شود
اعجاز
و تو از جنس بلوری رخشان و من از بی خبران نغمه ای می شنوم و مرا می خواند: که به سویم تو به پرواز درآ تا به تو آنچه که خواهی، بدهم باز هم از سر شوق سر تسلیم فرو می آرم و تو از جنس بلوری رخشان و من از بی خبران هر کسی خواست، شنید قصه مهر نهان ناگهان در دل من غوغا شد! همه تن خیس شدم سرخ شدم همه چشم اشک شدم سر سجاده تنهائی خود ، از صدا مست شدم با هوای بی هوایت ، همه یکدست شدم داد زدم: که تو از معجزه ایجاز تری ......
|
About
Ms. Kheirkhah
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
ساره خاتون |