|
بر چله ی کمان!
انسان شتابناک بر مدار تردید می گذرد و فصل ها رازی همچنان مستور را بر دوش می کشند.. در آستانه قابی چوبین ایستاده ام! به باران می اندیشیدم... به صدای ضرب ناودان ها، به صدای پای پائیز! سلام فصل بازگشت، فصل ریزش، الست زمینی سلام! آسمان پر غرور را می بینم، در آستان نمناک بارانی، پیرهنم دستخوش بادی شوخ است.. و خدایم دیگر بار از سفر باز می گردد!شبی تار است، عهدی نو می بندم در آستان بهانه جوی بارانی! به صلابت آسمانت سوگند! به شکوه ستارگانت قسم! به زلال چشمه سارانت قسم!دست در دست حضورت می نهم، پای بر چشمان جاده ات می نهم، مردم چشمم را بر حضور مهربانت می گشایم، راهبرم باش، یگانه ترین! رهایم کن آزادم ساز، اگر چند خواب ابلیسم آشفته می شود... حتی اگر سکوت رخوتم گسسته می گردد... چشمانم را الماس بینایی ببخش لبانم را طراوت باران دستانم را سخاوت بهاران یاریم کن تا برخیزم رو بر آستان نگاهت، به نامت آغاز کنم پیش از آنکه آخرین اذان را سر دهند! به نامت سلام...
|
About
Ms. Kheirkhah
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
ساره خاتون |